مهديقلى هدايت ( مخبر السلطنه )
25
خاطرات و خطرات ( فارسى )
امر برگذار نميشود ، همهء قضات هم در حل مسأله متحيرند ، جنجالى است كه روى زمين را آشفته دارد ، توانگران زبان شكر بستهاند و درويشان جامهء صبر گسسته ، توانگران مشتغل به مناهيند و مست ملاهى و درويشان غافل از من يتوكل على اللّه ، مشغول تباهى ، سرافرازان را سربزير ميخواهند و زيردستان را امير و وزير . ملاحظه و طرفدارى پسر دوم ديتريثى قانون تحصيل ميكرد ، نوبت امتحان رسيد ، روز امتحان خود را اتو كشيده رفت كه موفق برگردد ، اهل خانه منتظر و مستعد دادن سورى بودند ، در قرعه مسألهاى به او افتاد كه حاضر نكرده بود ، رد شد ، باصطلاحى كه تداول دارد ، رفوزه شد . چندى بعد مادرش وزير علوم را كه با او آشنا بود در مجلسى ملاقات كرد ، نظر بسابقهء آشنائى از نتيجهء امتحان پرسيده بود و افسوس خورده بود كه چرا مرا مطلع نكردى ، آن مقدار قابل رد نبود ، بواسطهء ازدحام طلاب سفارش كردهايم باندك ايرادى طلاب را رد كنند . چه بسيار امور به اشتباه ميگذرد و باطن غير از ظاهر است و ما امروز گرفتار اين درد مهلكيم ، جوانان را تربيت ناقص ميكنيم ، حرفه نمىآموزند و قباى ادارى ميدوزند . عدهء كارمندان دولت چندبرابر حد نصاب شده است و همه در تحصيل مال بىتاب ، همه را سنگ يكمن در ترازو است و قليلى را هنر در بازو . طلاب آلمانى جوانان آلمانى پس از فراغت از مقدمات ، تحصيلات فنى را در غير موطن خود ميكنند در ضمن هم زندگى ياد ميگيرند هم جوانى را دور از مركز ميگذرانند . والتر ديتريثى به هايدلبرگ « 1 » رفت كه شهرى است در كنار رود رن ، بديدن او رفتيم ، ضمنا تماشائى از قصر كهنهء آنجا شد ، منجمله خمرهاى از چوب در آن قصر است كه روى آن رقص ميكردهاند و لازمهء صرف ما فى الخمره بوده است . در اطراف آن حكايتى مشهور است شبيه بحكايت اصحاب كهف . اينجا بروايت اروپائيان در سنهء 251 مسيحى در غارى بخواب رفتند و بعهد تئودوز دوم ( 446 ) بيدار شدند كه هفت دختر را پدر پيرزن مسحور به هفت قطعه سنگ كرده است كنايه از هفت دماغهء برجسته كود كه آنها را كمرهاى لورلى گويند . نقل است كه در سنهء 1814 كه بلوخر در آن محل از رود رن ميگذشت ، كشتىها در اثر نغمات ساحرهء نيكس به دماغههاى خارا برخورده متلاشى شدند و اين همان قصهء عبور اوليس يونانى است از تنگهء مسين در ايتاليا به لباس ديگر . در قصه است كه يونانى اوليس خود را به دگل كشتى بست و موم در گوش همراهان كرد كه آهنگ تيرنها ( زنان فريبنده ) را نشنوند و شيفته نشوند كه بطوق گردن و گردران و سيم سينه و ياسمين ساق و گلبرگ رخسار دل از دست حضار ميبردهاند ، تيرن زنهائى بودهاند نيمه بشر ، نيمه ماهى . سفر پانزده روزه تابستان 1878 باز اوقات تعطيل در سويس بسر رفت . اين دفعه در كنار درياچه به عمارتى منفرد متعلق به نقاشى رفتيم ، اگر از راه خشكى سه ربع از لوثرن دور است نقطهاى باصفاست و بىجنجال ، با كرجى در 15 دقيقه مىشود به شهر رفت . سعد الدوله بنابر مواعدهاى كه بود دو هفته به سويس آمد و باهم بوديم ، بين شاتوا شكوتس كه منزل ماست و لوثرن دماغهاى در درياچه هست كه گاهى باد تند دارد . نوبتى در عبور كلاه سعد الدوله را كه شاپوى بلندى بود باد به آب انداخت و خسارتى بخان داماد وارد آمد . سعد الدوله كه خوى تجارت را به ارث برده است ، مايل شد قدرى ساعت خريده باشد ، براى اين مقصود هفتهاى به ژنو رفتيم ، پنجاه ساعت خريد بيشتر 12 و 15 فرانكى ، چند عدد هم پنجاه فرانكى و اختلافى با ساعتساز حاصل كرد . گزارش آن ايام را بعنوان مسافرت 15 روزه بفرانسه نوشت ، اخوى داد عبارات را قدرى صحيح كردند و با دستگاه كوچكى كه در منزل بود چاپ كرديم . مطلبى كه بذكر بيرزد ندارد .
--> ( 1 ) - Heidelberg